روایت چهار نفر از یک بحران
رانندگان کامیون در تله هزینهها؛ «به هیچکس توصیه نمیکنم وارد این شغل شود»
رشد هزینه تولید قطعات، افزایش یکونیم تا سهبرابری قیمت لوازم یدکی و افت درآمد رانندگان، زنجیره حملونقل جادهای را با بحرانی تازه روبهرو کرده. تعمیرکار، فروشنده قطعه، رانندهای که شغلش را رها کرده و رانندهای که فقط برای حقوق بازنشستگی مانده، چهار ضلع بحرانی را تشکیل میدهند که از بازار قطعات آغاز شده و به معیشت فعالان حملونقل رسیده است.
فرارو- «11 میلیارد تومان از مردم طلب دارم. کامیونها را تعمیر کردهام ولی صاحبانشان دیگر نتوانستند حساب کنند.» مردی که این جمله را میگوید، تا چند ماه پیش تعمیرکار خودروهای سنگین بود و حالا بیشتر ساعتهای روز را پشت فرمان تاکسی اینترنتی میگذراند. مسافر را سوار میکند، چند خیابان آنطرفتر پیادهاش کرده و دوباره منتظر سفر بعدی میماند. او روزگاری هزینه زندگیاش را از تعمیر همین کامیونهایی تامین میکرد که این روزها کمتر گذرشان به تعمیرگاه میافتد. پس او هم مثل خیلیهای دیگر مجبور شد برای گذران زندگی مسیرش را عوض کند.
به گزارش فرارو، البته این فرد که حالا مسافرکش شده، تنها کسی نیست که از تغییر مسیر درآمدزایی حرف میزند. کامیوندارها تا جایی که بتوانند تعمیرات را به تعویق میاندازند، تعمیرگاهها هر روز خلوتتر میشوند و طلبهای چند میلیاردی روی دست تعمیرکاران مانده است.
آمارها هم وضعیت را اینگونه توصیف میکنند: هزینه تولید قطعات و مواد اولیه خودرو از تیر تا دی ۱۴۰۴ به طور میانگین ۷۷ درصد افزایش یافته، تاثیرش را بلافاصله در بازار قطعات یدکی هم نشان داد و در نهایت، هزینه نگهداری خودروهای سنگین را بیش از گذشته بالا برده است.
گرانی قطعات، رکود تعمیرگاهها
آرمین، فروشنده قطعات ماشینهای سنگین در تهران است. او که در محدوده خاوران کار میکند، چند روز پیش برای تسویه حساب به چند تعمیرگاه سر زده و با صحنهای روبهرو شده که به گفته خودش تا همین یکی دو سال پیش تصورش هم سخت بود: «تعمیرکارها بیکار روی صندلی نشسته بودند و خبری از کامیونهای صفکشیده برای تعمیر نبود.» به گفته آرمین، «قیمت قطعات آنقدر بالا رفته که رانندهها تا وقتی کامیونشان از کار نیفتد، سراغ تعمیرگاه نمیآیند.»
او روایت میکند که افت بازار از آذر ۱۴۰۴ آغاز شد ولی جنگ و اختلال در حملونقل جادهای، وضعیت را به مراتب بدتر کرد. محدود شدن فعالیت بنادر، کاهش بار و رکود ساختوساز، مستقیما روی کار ماشینهای سنگین اثر گذاشته. تا جایی که به تعبیر خودش، «از جیب خرج میکنیم تا فقط سرپا بمانیم.»
از نگاه این فروشنده، مسئله نه فقط کاهش فروش، بلکه چرخهایست که سالها اقتصاد حملونقل بر پایه آن میچرخیده و حالا از کار افتاده. کامیونها کمتر بار میبرند، راننده درآمد کمتری دارد، تعمیر را عقب میاندازد، تعمیرگاه مشتری از دست میدهد و فروشنده قطعه نیز فروشش را؛ تعدادی از همکاران آرمین هم یا مغازههایشان را تعطیل کردهاند یا به فکر تغییر شغل افتادهاند.
آرمین معتقد است: «اگر بدانیم قیمت ارز یا کالا برای مدتی ثابت میماند، میشود برای خرید، فروش و تامین کالا برنامه ریخت ولی وقتی قیمتها هر روز تغییر میکند، نه فروشنده تعهد میدهد و نه راننده میتواند درباره تعمیر کامیونش تصمیم بگیرد.» بسیاری از مشتریان آرمین، گرانی قطعات را به گرانفروشی نسبت میدهند، در حالی که افزایش قیمت از حلقههای بالاتر زنجیره آغاز میشود. یعنی از واردکننده تا تولیدکننده داخلی.
![]()
اردیبهشت امسال نیز رئیس اتحادیه تولیدکنندگان و فروشندگان لوازم یدکی خودرو اعلام کرده قیمت بسیاری از قطعات یدکی بین 1.5 تا 3 برابر افزایش یافته و در برخی موارد، فروشندگان به دلیل نبود چشمانداز روشن برای تامین کالا، از عرضه قطعات خودداری میکنند.
پشت فرمان بحران
محسن یکی از رانندههایی است که تصمیم گرفت دیگر پشت فرمان کامیون ننشیند. رانندگی کامیون شغل دومش بود و برای هزینههای زندگی وارد این حرفه شد ولی به گفته خودش «از یک جایی به بعد، دیدم دیگر صرف نمیکند.» او میگوید میانگین درآمد ماهانهاش حدود ۴۰ میلیون تومان بود اما بیشترش پیش از رسیدن به خانه خرج خودِ جاده میشد. از هزینه غذا، اقامت و بیمه گرفته تا بارنامه و استهلاک کامیون. «آخرش زن و بچه میگفتند همیشه سر کاری، پس پولت کجاست؟»
فشار هزینهها هم هر روز بیشتر میشد. به گفته او، حق بیمهای که زمانی حدود 2 میلیون تومان بود، به حدود 5 میلیون رسیده و هزینه صدور بارنامه نیز از حدود ۸۰۰ هزار تومان به 2 تا 2.5 میلیون افزایش یافته است: «یکسری دلال هم وارد این ماجرا شدهاند. همین باعث شد خیلی از رانندهها بگویند اصلا چه کاری است، رهایش کنیم و برویم خانه.»
در همین سالها، هزینههای معیشت نیز با شتاب افزایش یافته. تخمینها نشان میدهد حداقل سبد غذایی یک خانوار سهنفره فراتر از ۲۲ میلیون تومان آب میخورد و عمده درآمد بسیاری از خانوارها صرف نیازهای اولیه میشود.
محسن میگوید آخرین ضربه را جنگ ۱۲ روزه زد: «از زمان جنگ ۱۲ روزه تصمیم گرفتم دیگر پشت فرمان کامیون ننشستم. یک بار در همان روزها بار سنگآهن به سمت معدن سنبل طبس میبردم که وسط راه متوقف شدیم. نه کسی میگفت چه باید بکنیم و نه کسی مسئولیتی قبول میکرد.» همین بیتوجهیها به راننده و حقوقش باعث شد به این نتیجه برسد که ادامه این کار دیگر ارزشی ندارد.
اما کنار گذاشتن رانندگی کامیون هم به معنای پیدا کردن کار جدید نبود. او ابتدا تلاش کرده بود در شرکتهای حملونقل سبک به عنوان راننده نیسان یا وانت مشغول به کار شود اما بازار آنجا هم تغییر کرده بود: «قبلا شرکتها ماشین میخریدند و راننده استخدام میکردند اما حالا آگهی میکنند «راننده با ماشین»
به هیچکس توصیه نمیکنم راننده کامیون شود
«گفتم قالپاق اسکانیا حدود ۱۴ میلیون تومان قیمت دارد. فکر کرد شوخی میکنم. بعد که فاکتور را دید، با مالیات شده بود ۱۵ میلیون.» این خاطره را حسین از تصادف چندت روز قبل تعریف میکند. قالپاق کامیونش به یک پراید برخورد کرده و صاحب خودرو تا پیش از دیدن فاکتور، باور نمیکرده قیمتش به اندازه حقوق یک کارگر باشد.
حسین از سال ۱۳۶۸ راننده کامیون است و امروز برای یکی از شرکتهای بزرگ حمل مواد غذایی کار میکند. برعکس محسن، هنوز جاده را رها نکرده اما وقتی از او میپرسیم اگر جوانی امروز بخواهد وارد این شغل شود، چه توصیهای دارد، بدون مکث پاسخ میدهد: «توصیه نمیکنم. واقعا کار سخت و طاقتفرسایی است.»
بعد شروع میکند به شمردن هزینههایی که هر راننده با آن روبهروست: «فقط اکسل جلوی تریلی حدود ۲۰۰ میلیون تومان قیمت دارد. یک جفت لاستیک چینی نزدیک ۱۰۰ میلیون است.» به گفته او، «وقتی نگهداری یک کامیون چنین هزینهای دارد، طبیعی است که بسیاری از رانندهها تعمیرات را تا آخرین لحظه به تعویق بیندازند». همان چیزی که فروشندگان قطعات و تعمیرکارها هم از آن گلایه دارند.
سختی این شغل فقط به هزینه قطعات محدود نمیشود. حسین میگوید در روزهای جنگ، کامیونها بارها در جاده متوقف میشدند و رانندهها نیز ساعتها معطل بازرسیها و محدودیتهای مسیر میماندند. او تعریف میکند: «در هر مسیر، فقط خدا خدا میکردم سالم برسم و سالم برگردم.»
او حالا دیگر مالک کامیون نیست و برای شرکت کار میکند. از کمبود راننده، دشواری بازنشستگی و ساعتهای طولانی گلهمند است. از اینکه شرکتها سختی کار را به رسمیت نمیشناسند و حقوق دریافتی با مسئولیت این شغل تناسبی ندارد. با این حال، میماند. نه چون اوضاع خوب است، راه دیگری برای گذران زندگی ندارد و منتظر بازنشستگی است.
خلاصه وضعیت حملونقل جادهای کشور را میشود با چهار روایت از یک بحران واحد، اینطور شرح داد: راننده تعمیر را عقب میاندازد، فروشنده مشتریهایش را از دست داده، تعمیرکار برای وصول طلبهایش ناچار به مسافرکشی شده و راننده با وجود همه سختیها هنوز جاده را ترک نکرده؛ بحران از گرانی قطعات آغاز شده، به رکود حملونقل رسیده و در نهایت، معیشت کسانی را هدف گرفته که سالها بار اقتصاد کشور را روی دوش کشیدهاند.