فارن افرز:
ترامپ نمیداند چه میخواهد و همین باعث ادامه جنگ میشود/ پیامهای متناقض ترامپ ایران را بدبینتر کردهاست
یک استاد دانشگاه معتقد است پیامهای متناقض واشنگتن بیش از آنکه به مدیریت بحران کمک کند، به تشدید آن انجامیده است.
فرارو- اریک لین-گرینبرگ، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه فناوری ماساچوست (MIT)، در یادداشتی نوشت: از همان نخستین روزهای آغاز درگیری، دولت دونالد ترامپ تصویری روشن از اهداف جنگ، میزان ریسکپذیری خود و حتی تعریف واشنگتن از «پیروزی» ارائه نکرد. ترامپ در مقاطع مختلف مواضعی کاملا متفاوت اتخاذ کرد؛ از تهدید به نابودی تمدن ایرانی و طرح ایده تصرف جزیره خارک، قلب صنعت نفت ایران، گرفته تا امضای آتشبس، عقبنشینی سریع از برخی تهدیدها و تغییر موضع درباره اعمال عوارض بر کشتیرانی در تنگه هرمز و سپس تأکید بر آزاد بودن این آبراه برای همه.
به گزارش فرارو به نقل از فارنافرز، به اعتقاد نویسنده، ابهام در برخی منازعات میتواند ابزاری برای پایان دادن به جنگ باشد. رهبران کشورها گاهی با استفاده از ادبیات مبهم یا خودداری از ترسیم خطوط قرمز، فضایی ایجاد میکنند که هر دو طرف بتوانند ادعای موفقیت داشته باشند و مسیر رسیدن به توافق صلح هموار شود. همچنین، پرهیز از اعلام صریح خطوط قرمز ممکن است دولتها را از فشار افکار عمومی برای واکنش به هر حملهای دور نگه دارد و امکان فروکش کردن بحران را فراهم کند.
اما لین-گرینبرگ معتقد است آنچه در جنگ با ایران رخ داد، از این قاعده مستثنا بود. به باور او، پیامهای متناقض واشنگتن بیش از آنکه به مدیریت بحران کمک کند، به تشدید آن انجامید. مجموعه تهدیدهای ترامپ باعث شد تهران این جنگ را تهدیدی علیه موجودیت خود تلقی کند و با تمام ظرفیت وارد میدان شود. از سوی دیگر، نبود شفافیت درباره آینده تنگه هرمز نیز توافق حاصلشده با میانجیگری کشورهای منطقه را شکننده کرد.
به اعتقاد نویسنده، اگر دولت ترامپ خواهان آتشبسی پایدارتر است، باید اهداف خود را شفافتر بیان کرده و در اجرای آنها ثبات بیشتری از خود نشان دهد؛ در غیر این صورت، سوءبرداشت میان تهران و واشنگتن ادامه خواهد یافت و هر توافقی در معرض فروپاشی قرار میگیرد.
وقتی ابهام به سوءبرداشت تبدیل میشود
هر دولتی که قصد اعمال فشار بر رقیب خود را دارد، ناچار است درباره نحوه انتقال پیام، اهداف، توانمندیها و خطوط قرمز خود تصمیم بگیرد. یکی از گزینهها، شفافیت کامل است؛ یعنی اعلام صریح هدف، مشخص کردن پیامدهایعدم تبعیت و توضیح روشن درباره منافعی که در صورت پذیرش خواستهها نصیب طرف مقابل خواهد شد. چنین رویکردی میتواند رقیب را نسبت به هزینههای اقداماتش آگاه کند و او را به خویشتنداری وادارد.
با این حال، شفافیت مطلق نیز همواره نتیجه مطلوبی ندارد. اگر طرف مقابل دقیقا بداند تا چه نقطهای میتواند پیش برود، ممکن است عمدا تا همان آستانه حرکت کند، بدون آنکه از پاسخ شدید طرف مقابل هراس داشته باشد.
در مقابل، برخی دولتها به ابهام روی میآورند؛ راهبردی که میتواند دو نتیجه متفاوت به همراه داشته باشد. اگر رقیب نداند واکنش طرف مقابل به یک اقدام مشخص چه خواهد بود، ممکن است از بیم واکنش شدید، محتاطتر رفتار کند. اما اگر این ابهام از حد بگذرد و پیامهای متناقض جایگزین پیامهای حسابشده شود، محاسبات ریسک را بر هم میزند و زمینه سوءبرداشتهایی را فراهم میکند که میتواند خود به عامل آغاز یا تشدید بحران تبدیل شود.
پیامهای متناقض ترامپ و برداشت تهران
به اعتقاد نویسنده، دقیقا چنین وضعیتی در جریان عملیات موسوم به «حماسه خشم» (Operation Epic Fury) رخ داد. ترامپ در مقاطع مختلف اهداف متفاوتی برای این کارزار نظامی برشمرد؛ از نابودی توان موشکی و دریایی ایران، جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای و پایان دادن به حمایت از گروههای همپیمان منطقهای گرفته تا طرح ادعای برچیده شدن جمهوری اسلامی ایران.
از نگاه تهران، این پیامهای متناقض نهتنها اطمینانبخش نبود، بلکه احتمال بدترین سناریو را تقویت کرد. مقامهای ایرانی که نمیتوانستند از نیت واقعی واشنگتن مطمئن باشند، با توجه به حملات سنگین ساعات اولیه جنگ، بدترین فرض ممکن را مبنا قرار دادند و در نتیجه دامنه واکنش خود را به شکل چشمگیری افزایش دادند.
به نوشته نویسنده، ایران در پاسخ هزاران موشک و پهپاد به سمت پایگاهها و زیرساختهای آمریکا در نقاط مختلف خاورمیانه شلیک کرد.
لین-گرینبرگ معتقد است اگر ایالات متحده از همان ابتدا بهطور شفاف اعلام میکرد که هدفش تغییر نظام سیاسی ایران نیست، احتمالا تهران با خویشتنداری بیشتری واکنش نشان میداد و دامنه درگیری محدودتر باقی میماند؛ همانگونه که پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ نیز چنین تجربهای وجود داشت.