ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۸۳۴۹

نقد و بررسی فیلم «در جست‌وجوی امیلی» 'Finding Emily'

نقد و بررسی فیلم «در جست‌وجوی امیلی» 'Finding Emily'

فیلم «در جست‌وجوی امیلی» یک کمدی رمانتیک بریتانیایی سرزنده و امروزی است که با نگاهی نسل‌زد به کلیشه‌های عشق، روابط و فرهنگ آنلاین، حال‌ و هوایی تازه به این ژانر می‌دهد.

فرارو- «در جست‌وجوی امیلی» با بازی درخشان انگوری رایس و اسپایک فیرن، داستان دو جوان کاملاً متفاوت را روایت می‌کند که جست‌وجویی ساده برای پیدا کردن یک دختر را  به ماجرایی فراگیر و در نهایت به کشف معنای واقعی عشق تبدیل می‌کنند.

به گزارش فرارو به نقل از ورایتی، فیلم‌های کمدی رمانتیک این روزها آنقدر از مد افتاده‌اند که معمولاً برای بازگشت به پرده باید خودشان را به یکی از دو شکل عرضه کند: یا با یک ایده مرکزی عجیب‌وغریب و تقریباً ابزورد، یا با چنان حجم زیادی از طعنه و کنایه که فیلمسازان عملاً به مخاطب نشان دهند خودشان هم به کلیشه‌های این ژانر می‌خندند.

در نگاه نخست، «در جست‌وجوی امیلی» نیز ممکن است همین مسیر را در پیش گرفته باشد. قهرمان زن داستان، دانشجویی است که رساله دکترایش را درباره غیر عملی بودن دلبستگی عاشقانه در دنیای واقعی می‌نویسد. او فیلم را با نقل‌قولی از فروید آغاز می‌کند که «عشق نوعی روان‌پریشی موقت است» و حتی کلیشه معروف «دختر رؤیایی مانیک‌پیکسی» را به چالش می‌کشد.

اما خوشبختانه فیلم به کارگردانی آلیشیا مک‌دونالد، هم باهوش‌تر و هم شیرین‌تر از آن است که صرفاً به این شوخی‌ها بسنده کند. فیلم به‌اندازه کافی هوشمند است که سیاست‌های جنسی و اجتماعی نسل زد را بشناسد؛ همان شرایطی که بسیاری از ژست‌های بزرگ عاشقانه و حرکات نمایشی مرسوم در کمدی‌های رمانتیک را بیهوده می‌کند. در عین حال، آن‌قدر صمیمی است که بپذیرد همین ژست‌ها گاهی، برخلاف همه منطق‌ها، واقعاً جواب می‌دهند.

اینکه «در جست‌وجوی امیلی» محصول کمپانی Working Title Films است، اهمیت زیادی دارد. این شرکت چند دهه پیش با مجموعه‌ای از فیلم‌های ریچارد کرتیس، عملاً به یکی از پایه‌گذاران کمدی رمانتیک بریتانیایی تبدیل شد؛ آثاری چون «چهار عروسی و یک تشییع جنازه»، «ناتینگ هیل»، «لاو اَکچلی» و مجموعه «بریجت جونز» از تولیدهای این شرکت هستند.

ردپای همان میراث را می‌توان در طنز موقعیتی و شرمندگی‌های اجتماعی فیلم جدید نیز دید، اما لحن و ارائه آن آشکارا متعلق به نسل دیگری است. مک‌دونالد در نخستین تجربه بلند سینمایی خود، همراه با فیلمنامه‌نویس، ریچل هایرونز، کلیشه‌های قدیمی «پسری با دختری آشنا می‌شود» را از فیلتر نگاه نسل زدی به جنسیت، هویت و روابط عبور داده‌اند. بدون آن که فیلم مصنوعی یا محصول یک نظرسنجی بازاریابی به نظر برسد.

فیلم حتی زمانی که به مرز احساساتی‌ شدن و کلیشه می‌رسد، از این موضوع خجالت نمی‌کشد. یکی از شخصیت‌ها در جمله‌ای هوشمندانه می‌گوید: «آزادی واقعی در زندگی این است که بدانی ضایع به نظر می‌رسی و با این حال انجامش بدهی.» «در جست‌وجوی امیلی» از این جنس جملات کم ندارد، هر چند تقریباً هیچ‌کدام از آن‌ها را اوون برامپتون، شخصیت اسپایک فیرن، بر زبان نمی‌آورد. او موسیقیدانی جوان، مهربان اما نه چندان باهوشی است.

محل وقوع داستان، منچستر است؛ شهری که به‌طور طبیعی موسیقی راک و ایندی بخش مهمی از هویت آن محسوب می‌شود. فیلم نشان می‌دهد گروه‌هایی که از Oasis تقلید می‌کنند همچنان در صحنه موسیقی محلی فعال‌اند و موسیقی Joy Division نیز در بخش‌های مختلف فیلم شنیده می‌شود.

منچستر در این فیلم صرفاً یک پس‌زمینه نیست، بلکه خود به نوعی یکی از شخصیت‌های داستان است. فیلمبرداری ریچل کلارک، حتی در روزهای خاکستری شهر، فضایی گرم و صمیمی ایجاد می‌کند و شب‌های منچستر را نیز با نوعی درخشش محو و رؤیایی به تصویر می‌کشد.

اوون زمانی وارد ماجرای اصلی می‌شود که در یک کلوب اتحادیه دانشجویی، جایی که به‌عنوان تکنسین صدا کار می‌کند، با دختری شاد و عجیب‌ و غریب آشنا می‌شود که بال‌های پری براق پوشیده است. اوون خیلی زود خودش را قانع می‌کند که این دختر عشق زندگی‌اش است و پیش از آنکه دختر ناپدید شود، شماره تلفنش را می‌گیرد.

اما صبح روز بعد، در روشنایی روز، مشخص می‌شود شماره یک رقم کم دارد. تنها چیزی که اوون در اختیار دارد، نام دختر است: امیلی. راه‌حل منطقی این است که او دست از جست‌وجو بردارد؛ اما اوون تصمیم دیگری می‌گیرد. به دانشگاه می‌رود، وارد کلاس‌ها می‌شود و در میان دختران مختلف دنبال فردی به نام امیلی می‌گردد. همین جست‌وجو باعث آشنایی او با امیلی رین، دانشجوی آمریکایی روان‌شناسی با بازی انگوری رایس، می‌شود. دختری که شاید همان امیلی مورد نظر اوون نباشد، اما تقریباً بدون تردید همان کسی است که او به آن نیاز دارد.

امیلی که باهوش و کنجکاو است، آن‌قدر از جست‌ و جوی عجیب اوون متعجب می‌شود که تصمیم می‌گیرد به او کمک کند. اما اوون از انگیزه واقعی او بی‌خبر است. امیلی در حال تکمیل رساله‌اش درباره ماهیت خودویرانگرانه عشق رمانتیک است و برای پایان کار به یک نمونه واقعی نیاز دارد. از نگاه خودش، اوون قرار است «آزمایش زندان استنفورد شخصی» او باشد.

ایده اینکه امیلی برای گرفتن نمره عالی و رسیدن به یک موقعیت شغلی معتبر، تا این اندازه به چنین پژوهش شکننده‌ای وابسته باشد، ضعیف‌ترین بخش منطق فیلمنامه است. با این حال، می‌توان از آن گذشت؛ چرا که فیلم به‌وضوح نشان می‌دهد امیلیِ کتاب‌خوان و دانشگاهی هنوز درباره رفتار واقعی انسان‌ها چیزهای زیادی برای یاد گرفتن دارد.

از همان ابتدا، کشش میان این دو شخصیت کاملاً آشکار است. با این حال، امیلی اصرار دارد که اوون برایش فقط «داده» است. به همین دلیل، آدرس ایمیل تمام دانشجویانی را که در دانشگاه نامشان امیلی است، در مجموع ۳۱۸ نفر، را در اختیار او قرار می‌دهد و تشویقش می‌کند برای همه آن‌ها ایمیل بفرستد.

اگر اوون تفاوت ایمیل‌های CC و BCC را می‌دانست، شاید ایده همچنان بدی بود؛ اما حالا فاجعه‌ای تمام‌عیار شکل می‌گیرد. دانشگاه با موجی از خشم درباره مردی که زنان ناشناس را آزار می‌دهد روبه‌رو می‌شود. ماجرا خیلی زود در فضای مجازی منتشر می‌شود و «مرد ایمیلی» به یک شوخی اینترنتی و حتی موضوعی بین‌المللی تبدیل می‌شود.

مک‌دونالد و تدوینگر فیلم، فیل هیگنت، در نمایش برخورد دنیای آنلاین با زندگی واقعی مهارت قابل‌توجهی دارند. پارودی‌های دقیق و خنده‌دار از تیک‌تاک بدون آنکه ریتم روایت را مختل کنند، در داستان جای گرفته‌اند. فیلمنامه هایرونز نیز با نگاهی سنجیده به درست و غلط فرهنگ «کنسل‌کردن» در اینترنت می‌پردازد و نشان می‌دهد این فرهنگ چگونه می‌تواند مسائل پیچیده و حتی شخصیت انسان‌ها را بیش از حد ساده و یک‌بعدی کند.

به همین دلیل، فیلم همدلی خود را همزمان با اوون و زنانی که با او برخورد کرده‌اند تقسیم می‌کند. اوون نه فردی سمی است و نه، آن‌طور که خودش مؤدبانه و پیوسته تأکید می‌کند، پسر معصومی است. او فقط کمی دست‌وپاچلفتی و بی‌فکر است. در سوی دیگر، زنانی قرار دارند که کاملاً منطقی و گاه بسیار خنده‌دار، از مزاحمت دائمی مردان خسته شده‌اند؛ چه این مردان آزارگر باشند و چه صرفاً ساده‌لوح و ناآگاه.

امیلی نیز قهرمانی عاشقانه معمولی نیست. او در عین حال که شخصیت اصلی زن داستان است، تا حدی نقش ضدقهرمان را نیز بازی می‌کند و با تصمیم‌هایش درگیر مسائل اخلاقی واقعی می‌شود. انگوری رایس، ستاره استرالیایی فیلم موزیکال «Mean Girls» در سال ۲۰۲۴، این شخصیت را با ترکیبی دقیق از گرمی طبیعی، صراحت و نوعی تندی دفاعی بازی می‌کند.

این ساختار هوشمندانه البته تنها زمانی جواب می‌دهد که در نهایت واقعاً بخواهیم امیلی و اوون از میان تمام دردسرهایی که خودشان ایجاد کرده‌اند عبور کنند و بفهمند برای یکدیگر ساخته شده‌اند. اینکه تماشاگر چنین چیزی را می‌خواهد، نتیجه انتخاب بازیگران بسیار خوب فیلم است. تقریباً تمام نقش‌ها با دقت و خلاقیت انتخاب شده‌اند؛ از دوستان صمیمی و شخصیت‌های فرعی گرفته تا حضور لذت‌بخش مینی درایور در نقش رئیس دانشگاه که ظاهراً خود را بالاتر از تمام این آشوب‌ها می‌بیند.

با این حال، بخش بزرگی از جذابیت فیلم به شیمی میان رایس و فیرن بازمی‌گردد. انرژی فعال رایس در کنار شخصیت منفعل‌تر فیرن، به شکلی طبیعی و دلنشین با یکدیگر ترکیب می‌شود. فیرن که سال گذشته در فیلم ناموفق «Ella McCay» به کارگردانی جیمز ال. بروکس، نقشی نامناسب و غیرقابل‌دفاع داشت، در اینجا فرصت خوبی برای بازگشت پیدا کرده است. اوون می‌توانست به‌سادگی به یک شوخی توخالی تبدیل شود، اما فیرن در این شخصیت، نوعی انسانیت ساده، امیدوار و دوست‌داشتنی پیدا می‌کند؛ اجرایی که می‌تواند سکوی پرتابی جدی برای آینده او باشد.

شاید بزرگ‌ترین امتیاز «در جست‌وجوی امیلی» همین باشد: فیلم تقریباً همه چیز را ساده و بی‌تکلف جلوه می‌دهد، در حالی که رسیدن به چنین تعادلی اصلاً ساده نیست. پژوهش اشتباه امیلی در نهایت به نتیجه‌ای می‌رسد که شاید خود او بیش از همه باید آن را می‌آموخت: داستان‌های عاشقانه را نمی‌توان مانند آزمایش‌های علمی برنامه‌ریزی، اندازه‌گیری و روی نمودار ترسیم کرد. کمدی‌های رمانتیک استودیویی بیشتری نیز لازم است همین درس را یاد بگیرند.

ارسال نظرات
خط داغ