ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۷۴۷۵

کانادا میان مقاومت و عقب‌نشینی

آیا کانادا تسلیم فشار آمریکا می‌شود؟

آیا کانادا تسلیم فشار آمریکا می‌شود؟

جنگ تعرفه‌ای آمریکا و کانادا از یک اختلاف تجاری فراتر رفته و به بحرانی سیاسی، اقتصادی و راهبردی تبدیل شده است. تعرفه‌های ترامپ می‌تواند هزینه‌های زندگی و فشار بر صنایع آمریکا را افزایش داده و به چالشی برای جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل شود. در سوی دیگر، مارک کارنی میان مقاومت در برابر فشار واشنگتن و پرهیز از جنگی اقتصادی که کانادا توان پیروزی در آن را ندارد، گرفتار شده است. اکنون این تقابل بیش از تجارت، به نبردی بر سر استقلال اقتصادی و آینده روابط دو کشور تبدیل شده است.

فرارو- جنگ تعرفه‌ای تازه میان آمریکا و کانادا اکنون از یک اختلاف صرفاً تجاری فراتر رفته و به بحرانی چندلایه با پیامدهای اقتصادی، سیاسی و حتی راهبردی تبدیل شده است. شکست مذاکرات، تشدید تعرفه‌های متقابل و اختلاف بر سر آینده صنایع و استقلال سیاست‌گذاری کانادا، روابط دو همسایه را وارد مرحله‌ای پرتنش کرده است.

به گزارش فرارو، این تنش می‌تواند زنجیره‌های تولید، قیمت کالاها و معادلات انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد. در عین حال، دولت مارک کارنی در کانادا با انتخابی دشوار روبه‌روست: مقاومت در برابر فشارهای دونالد ترامپ یا پرهیز از جنگ اقتصادی‌ای که ممکن است هزینه سنگین‌تری برای اتاوا داشته باشد.

در ادامه، بازتاب این بحران در سه رسانه بین‌المللی بررسی می‌شود.

تعرفه‌های ترامپ؛ بمب ساعتی انتخابات میان‌دوره‌ای

گرگوری اشنایدر، خبرنگار بخش بین‌الملل، در یادداشتی در روزنامه واشنگتن‌پست استدلال می‌کند که شکست مذاکرات تجاری آمریکا و کانادا و تشدید تعرفه‌های دونالد ترامپ، دیگر صرفاً یک اختلاف اقتصادی نیست و می‌تواند به مسئله‌ای مهم در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا تبدیل شود.

در شرایطی که نگرانی درباره گرانی و هزینه‌های زندگی از پیش یکی از محورهای اصلی رقابت‌های انتخاباتی بوده، افزایش تعرفه‌ها می‌تواند قیمت کالاهایی چون بنزین، خودرو و دیگر محصولات مصرفی را بالا ببرد. این وضعیت به دموکرات‌ها فرصت می‌دهد ترامپ و جمهوری‌خواهان را مسئول بی‌ثباتی اقتصادی بدانند.

این موضوع به‌ویژه در ایالت‌هایی مانند مین، میشیگان و آیووا اهمیت دارد؛ ایالت‌هایی که اقتصادشان به تجارت خارجی و روابط اقتصادی با کانادا وابسته است. شماری از نمایندگان جمهوری‌خواه نیز آشکارا از ترامپ خواسته‌اند از تشدید جنگ تجاری عقب‌نشینی کند.

نویسنده نشان می‌دهد که اثر این سیاست‌ها در مناطق مختلف آمریکا متفاوت، اما بالقوه گسترده است. در میشیگان، به‌دلیل ادغام تاریخی صنعت خودروسازی آمریکا و کانادا، تعرفه‌ها می‌توانند زنجیره‌های تولید را مختل کنند، هزینه‌ها را افزایش دهند و مشاغل صنعتی و اتحادیه‌ای را در معرض تهدید قرار دهند.

در نوادا، کاهش سفر گردشگران کانادایی ممکن است به صنعت گردشگری آسیب بزند. کشاورزان و تولیدکنندگان گوشت در ایالت‌هایی مانند آیووا نیز از تصمیم‌های تجاری ترامپ احساس نااطمینانی می‌کنند.

با این حال، مخالفت با تعرفه‌ها الزاماً به معنای مخالفت عمومی با ترامپ نیست. بسیاری از صاحبان صنایع و کارگرانی که از پیامدهای اقتصادی تعرفه‌ها نگران‌اند، همچنان از حامیان سیاسی او به‌شمار می‌روند. برخی نیز معتقدند آمریکا باید در برابر آنچه رفتار تجاری ناعادلانه کانادا می‌دانند، واکنش نشان دهد.

پیام اصلی نویسنده این است که جنگ تجاری با کانادا می‌تواند به آزمونی سیاسی برای ترامپ و حزب جمهوری‌خواه در انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل شود. دموکرات‌ها امیدوارند افزایش قیمت‌ها و فشار بر صنایع، کشاورزان و مصرف‌کنندگان باعث شود رأی‌دهندگان، سیاست اقتصادی دولت را مسئول مشکلات معیشتی خود بدانند.

در مقابل، جمهوری‌خواهان همچنان استدلال می‌کنند تعرفه‌ها بخشی از سیاست «اول آمریکا» و ابزاری برای مقابله با سوءاستفاده تجاری دیگر کشورهاست. اما نظرسنجی‌ها نشانه‌هایی از نارضایتی گسترده مردم از سیاست تعرفه‌ای و وضعیت اقتصادی ارائه می‌کنند.

بنابراین، اگر تشدید اختلاف با کانادا به افزایش ملموس هزینه‌های زندگی و آسیب به صنایع کلیدی منجر شود، ترامپ ممکن است بهای اقتصادی سیاست تعرفه‌ای خود را در صندوق‌های رأی نیز بپردازد؛ مسئله‌ای که می‌تواند بر کنترل آینده کنگره تأثیرگذار باشد.

کارنی میان مقاومت و عقب‌نشینی

نشریه اکونومیست در یادداشتی استدلال می‌کند کانادا بر اثر سیاست‌های متغیر و غیرقابل‌پیش‌بینی دونالد ترامپ، به آستانه جنگ تجاری خطرناکی با آمریکا کشیده شده است.

ترامپ ابتدا تعرفه‌ها علیه کانادا را با ادعای مقابله با ورود مواد مخدر و مهاجران از مرز شمالی توجیه کرد، اما سپس دلایل متعددی، از کسری تجاری و مسائل امنیت ملی تا صنعت لبنیات، مالیات‌های کانادا، روابط تجاری با چین و موضوعات حاشیه‌ای دیگر، مطرح کرد.

از نگاه نویسنده، تغییر مداوم این بهانه‌ها نشان می‌دهد سیاست آمریکا فاقد منطقی اقتصادی و منسجم است و بیش از هر چیز از خواسته‌ها و تصمیمات شخصی ترامپ پیروی می‌کند.

در چنین شرایطی، پس از آنکه واشنگتن در مراحل پایانی مذاکرات خواسته‌هایی را مطرح کرد که از نظر کانادا غیرقابل‌قبول بود، مارک کارنی از توافق خارج شد و با اعمال تعرفه‌های تلافی‌جویانه ۲۰ میلیارد دلاری، تصمیم گرفت در برابر فشار آمریکا مقاومت کند.

با این حال، نکته مهم مقاله این است که اگرچه مقاومت کارنی در برابر خواسته‌های آمریکا قابل درک و حتی در برخی موارد اجتناب‌ناپذیر است، کانادا توانایی پیروزی در یک جنگ تجاری تمام‌عیار با آمریکا را ندارد.

اقتصاد آمریکا حدود ۱۳ برابر اقتصاد کانادا است و وابستگی کانادا به بازار آمریکا بسیار بالاست. بخش بزرگی از صادرات کانادا به آمریکا می‌رود و صنایع دو کشور طی دهه‌ها در زنجیره‌های تولید مشترک ادغام شده‌اند.

بنابراین، کانادا به‌سختی می‌تواند در کوتاه‌مدت بازارهای جایگزین پیدا کند، در حالی که آمریکا آسان‌تر می‌تواند آسیب ناشی از کاهش تجارت با کانادا را تحمل کند. از نگاه نویسنده، تعرفه‌های تلافی‌جویانه، قطع صادرات انرژی یا کاهش همکاری‌های امنیتی، ممکن است در نهایت بیش از آمریکا به خود کانادا آسیب بزند.

این اقدامات علاوه بر تشدید فشارهای اقتصادی، سرمایه‌گذاری مورد نیاز برای متنوع‌سازی اقتصاد کانادا و کاهش وابستگی آن به آمریکا را نیز دشوارتر می‌کند.

در نتیجه، کارنی باید میان حفظ عزت و حاکمیت کانادا و پرهیز از ورود به چرخه‌ای از تشدید تنش که کشورش توان پیروزی در آن را ندارد، تعادل برقرار کند. نویسنده معتقد است کانادا پس از نشان دادن واکنش خود، باید به‌دنبال راهی برای کاهش یا هدفمندکردن تعرفه‌های تلافی‌جویانه باشد و در صورت امکان، فشار را بر بخش‌ها و ایالت‌هایی متمرکز کند که از نظر سیاسی برای ترامپ اهمیت بیشتری دارند.

در نهایت، اکونومیست تأکید می‌کند تنها ترامپ می‌تواند این «کارزار غیرمنطقی» علیه کانادا را متوقف کند. با این حال، چون نشانه‌ای از عقب‌نشینی او دیده نمی‌شود، کارنی با مأموریتی دشوار روبه‌روست: دستیابی به توافقی بهتر از پیشنهاد فعلی آمریکا، بدون تسلیم در برابر ترامپ یا ورود به جنگ تجاری‌ای که هزینه آن به‌طور نامتناسب بر دوش کانادا خواهد افتاد.

از جنگ تعرفه‌ها تا نبرد بر سر استقلال کانادا

آنا سوانسن، خبرنگار بخش بین‌الملل، در یادداشتی در روزنامه نیویورک‌تایمز تلاش می‌کند نشان دهد شکست ناگهانی مذاکرات تجاری آمریکا و کانادا صرفاً ناشی از اختلاف بر سر چند درصد تعرفه یا چند کالای خاص نبود، بلکه ریشه در تعارضی عمیق‌تر میان منافع اقتصادی، اهداف سیاسی و برداشت دو کشور از آینده روابطشان داشت.

مذاکرات تا ساعات پایانی پیش رفته و حتی چارچوب اولیه یک توافق نیز شکل گرفته بود، اما با نزدیک‌شدن به مهلت اجرای تعرفه‌های جدید، شکاف‌ها بر سر خودرو، فولاد و آلومینیوم، محصولات صنعتی، قوانین تجاری و امتیازاتی که هر طرف از دیگری می‌خواست، دوباره آشکار شد.

آمریکا معتقد بود پیشنهادی بسیار سخاوتمندانه به کانادا داده است، اما دولت مارک کارنی آن را توافقی نامطلوب می‌دانست که می‌توانست به صنایع کلیدی کانادا آسیب بزند.

نکته اصلی مقاله این است که مسئله واقعی برای کانادا به‌تدریج از تجارت فراتر رفت و به حاکمیت و استقلال سیاسی و اقتصادی تبدیل شد. واشنگتن خواهان آن بود که کانادا در تعیین تعرفه‌های خود علیه کشورهای ثالث با آمریکا هماهنگ شود و در عمل، سیاست‌های تجاری خود را با تصمیم‌های واشنگتن تطبیق دهد.

این خواسته با برنامه دولت کارنی برای کاهش وابستگی اقتصادی کانادا به آمریکا و گسترش روابط تجاری با کشورهای دیگر در تضاد بود.

کانادا همچنین تضمینی می‌خواست که توافق احتمالی به‌سادگی و با تصمیم ناگهانی دولت ترامپ لغو نشود؛ اما آمریکا حاضر نبود اختیار خود برای تغییر یک‌جانبه سیاست تعرفه‌ای را کنار بگذارد.

اختلاف بر سر حمایت از تولید داخلی، آینده صنعت خودرو، سیاست‌های فولاد و آلومینیوم و حتی قوانین مربوط به ترویج محتوای فرانسوی‌زبان، نشان می‌دهد آمریکا خواهان نفوذ بیشتری بر تصمیم‌های اقتصادی و سیاست‌گذاری داخلی کانادا بوده است؛ مسئله‌ای که اتاوا آن را عبور از خطوط قرمز خود تلقی کرد.

در مجموع، نویسنده معتقد است مذاکرات در زمانی شکست خورد که مارک کارنی به این نتیجه رسید هزینه سیاسی و اقتصادی پذیرش خواسته‌های آمریکا، از هزینه رویارویی با تعرفه‌های ترامپ بیشتر است.

دولت ترامپ، به‌ویژه با مواضع سخت‌گیرانه افرادی مانند هاوارد لوتنیک، نه‌تنها به‌دنبال کاهش کسری تجاری یا اصلاح روابط اقتصادی بود، بلکه آشکارا می‌خواست بخشی از تولیدات صنعتی و خودروسازی از کانادا به آمریکا منتقل شود و واشنگتن نفوذ بیشتری بر سیاست تجاری همسایه شمالی خود داشته باشد.

در مقابل، کارنی حاضر نشد کانادا در جایگاهی قرار گیرد که به تعبیر خودش مانند «شرکت تابعه آمریکا» عمل کند. پیام محوری مقاله این است که جنگ تجاری کنونی حاصل ناهمخوانی بنیادین در دیدگاه دو کشور درباره رابطه دوجانبه است: آمریکا در دوره ترامپ خواهان بازتعریف این رابطه بر مبنای قدرت و اولویت‌دادن به منافع خود است، در حالی که کانادا تصمیم گرفته حتی به قیمت تحمل فشار اقتصادی سنگین، از استقلال تصمیم‌گیری و صنایع راهبردی خود دفاع کند.

ارسال نظرات
خط داغ