ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۹۴۵۰۰

چرا ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا با هم ادغام شدند؟

چرا ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا با هم ادغام شدند؟

ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) را می‌توان تلاشی برای کاهش فاصله میان «ستاد» و «میدان» ارزیابی کرد. در واقع، هدف اصلی این اقدام، ایجاد پیوند نزدیک‌تر میان ظرفیت ستادی و ظرفیت عملیاتی است.

تبلیغات
تبلیغات

ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) در شرایطی در دستور کار قرار گرفته که ساختار فرماندهی نیروهای مسلح، پس از تجربه جنگ‌های اخیر، با ضرورت‌های تازه‌ای روبه‌رو شده است. این تصمیم در پی مجموعه‌ای از تحولات نظامی و امنیتی سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ و با هدف بازنگری در سازوکار فرماندهی و هماهنگی میان سطوح مختلف نیروهای مسلح دنبال شده است؛ روندی که پیش از جنگ اخیر آغاز شده بود و اکنون با انتصاب سرلشکر عبداللهی به ریاست ستادکل نیروهای مسلح، بر تکمیل آن تاکید شده است. 

به گزارش اعتماد، قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) طی بیش از چهار دهه گذشته، مسوولیت فرماندهی و هماهنگی عملیات مشترک میان نیروهای مسلح را برعهده داشته و ستادکل نیز به عنوان عالی‌ترین نهاد ستادی، مسوولیت سیاستگذاری، برنامه‌ریزی و هماهنگی کلان را دنبال کرده است. اکنون قرار گرفتن این دو ظرفیت در یک ساختار واحد می‌تواند نشانه‌ای از تغییر در معماری فرماندهی نیروهای مسلح باشد؛ تغییری که تجربه جنگ‌های اخیر، افزایش سرعت تحولات میدان و پیچیده‌تر شدن شکل تهدیدات، ضرورت آن را بیش از گذشته برجسته کرده است. 

در این میان، مساله فقط جابه‌جایی تشکیلاتی دو مجموعه نیست، بلکه پرسش اصلی این است که ساختار جدید چگونه قرار است فاصله میان تصمیم‌گیری راهبردی و فرماندهی عملیاتی را کاهش دهد و برای مواجهه با جنگ‌های احتمالی آینده آماده‌تر شود. 

پایان دوگانه ستاد و میدان

ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) را می‌توان از مهم‌ترین تغییرات در معماری فرماندهی نیروهای مسلح در سال‌های اخیر دانست؛ تغییری که اهمیت آن صرفا در جابه‌جایی ساختاری یا تغییر عنوان و جایگاه دو مجموعه خلاصه نمی‌شود. مساله اصلی، نزدیک‌تر شدن دو سطحی است که طی دهه‌های گذشته ماموریت‌های متفاوت اما مکملی داشته‌اند: سطح سیاستگذاری و برنامه‌ریزی کلان از یک سو و سطح فرماندهی و هدایت عملیات از سوی دیگر. 

قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) در دوران جنگ تحمیلی و برای پاسخ به یک نیاز مشخص شکل گرفت؛ اینکه نیروهای مختلف نظامی در عملیات‌های مشترک، از یک مرکز هماهنگی و فرماندهی برخوردار باشند. 

با پیچیده‌تر شدن جنگ و افزایش نقش همزمان نیروهای مختلف، وجود چنین ساختاری اهمیت بیشتری پیدا کرد. در مقابل، ستاد فرماندهی کل قوا که بعدها به ستادکل نیروهای مسلح تبدیل شد، اساسا با ماموریتی متفاوت شکل گرفت و وظیفه آن ایجاد هماهنگی در سطح کلان، سیاستگذاری دفاعی، برنامه‌ریزی و ساماندهی ظرفیت‌های نیروهای مسلح بود. 

به بیان ساده، در ساختار پیشین می‌توان میان «طراحی و سیاستگذاری» و «فرماندهی میدان» تمایز قائل شد. این تفکیک در شرایطی که جنگ عمدتا بر محور عملیات‌های زمینی، هوایی و دریایی تعریف می‌شد و زمان بیشتری برای انتقال اطلاعات و تصمیم‌گیری وجود داشت، کارکرد مشخصی داشت. اما جنگ‌های امروز الزاماتی متفاوت ایجاد کرده‌اند. تهدید ممکن است در چند حوزه به صورت همزمان شکل بگیرد و واکنش به آن نیز نیازمند هماهنگی لحظه‌ای میان چند نیروی نظامی باشد. در چنین شرایطی، هر فاصله‌ای میان سطح تصمیم‌گیری و سطح اجرا می‌تواند بر سرعت واکنش اثر بگذارد. 

از این منظر، ادغام دو مجموعه را باید تلاشی برای کاهش فاصله میان «ستاد» و «میدان» ارزیابی کرد. قرار نیست با این تغییر، ماموریت‌های تخصصی نیروهای مسلح از میان برود یا همه ساختارهای موجود در یکدیگر حل شوند، بلکه مساله اصلی ایجاد پیوند نزدیک‌تر میان ظرفیت ستادی و ظرفیت عملیاتی است. به عبارت دیگر، ساختار جدید می‌تواند این امکان را فراهم کند که اطلاعات میدان با سرعت بیشتری در اختیار سطوح تصمیم‌گیر قرار گیرد و تصمیم‌های راهبردی نیز با فاصله کمتری به سطح عملیات منتقل شوند. 

اهمیت این تحول زمانی بیشتر روشن می‌شود که به ماهیت جنگ‌های جدید توجه کنیم. در یک درگیری مدرن، مرز میان جبهه و پشت جبهه، حمله و دفاع و حتی حوزه‌های نظامی و غیرنظامی تا حد زیادی درهم تنیده شده است. یک عملیات ممکن است همزمان به توان موشکی، پهپادی، پدافندی، اطلاعاتی، سایبری و جنگ الکترونیک نیاز داشته باشد. بنابراین فرماندهی چنین میدانی بیش از گذشته به یک تصویر واحد و لحظه‌ای از وضعیت نیاز دارد. 

بنابراین ادغام ستادکل و قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) را می‌توان تلاشی برای عبور از الگوی تفکیک‌شده «ستاد در یک سو و میدان در سوی دیگر» دانست. ساختار جدید در صورت تحقق کامل می‌تواند فرماندهی را به نقطه‌ای نزدیک‌تر کند که در آن تصمیم راهبردی و ارزیابی عملیاتی، نه در دو مسیر جداگانه، بلکه در یک چرخه واحد و سریع‌تر انجام شود؛ تغییری که بیش از آنکه یک اصلاح اداری باشد، نشانه‌ای از بازبینی در شیوه فرماندهی برای شرایط جنگی جدید است. 

درس‌های جنگ‌های اخیر؛ از چند لایه شدن میدان تا اهمیت زمان در تصمیم‌گیری نظامی

تغییر در ساختار فرماندهی نیروهای مسلح را نمی‌توان از تجربه جنگ‌های اخیر جدا کرد. در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، میدان تقابل نظامی وارد مرحله‌ای شد که در آن سرعت، پیچیدگی و همزمانی تهدیدها بیش از گذشته خود را نشان داد. 

جنگ ۱۲روزه و پس از آن جنگ ۴۰ روزه، علاوه بر پیامدهای مستقیم نظامی و امنیتی، مجموعه‌ای از تجربه‌ها را در اختیار فرماندهان نیروهای مسلح قرار داد؛ تجربه‌هایی که می‌تواند در بازنگری ساختار فرماندهی و هماهنگی نظامی نقش داشته باشد. از این منظر، ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) را می‌توان بخشی از پاسخ ساختاری به تجربه‌های به دست‌آمده از این دوره دانست. 

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جنگ‌های جدید، چندلایه شدن میدان نبرد است. در الگوی کلاسیک، می‌شد عرصه‌های مختلف جنگ را تا حدودی از یکدیگر تفکیک کرد؛ نیروی زمینی در یک جبهه، نیروی هوایی در آسمان و نیروی دریایی در دریا ماموریت خود را انجام می‌دادند و مرکز فرماندهی وظیفه هماهنگ کردن این ظرفیت‌ها را بر عهده داشت. اما در جنگ‌های جدید، این مرزبندی‌ها بسیار کمرنگ‌تر شده است. موشک‌ها و پهپادها در کنار توان هوایی و پدافندی، عملیات اطلاعاتی و سایبری و جنگ الکترونیک، بخشی از یک میدان واحد را تشکیل می‌دهند. 

در چنین شرایطی، یک تهدید می‌تواند همزمان چند بخش از ساختار دفاعی کشور را درگیر کند. شناسایی یک تهدید، ارزیابی منشا آن، تصمیم درباره نحوه پاسخ و اجرای عملیات، همگی نیازمند تبادل سریع اطلاعات میان بخش‌های مختلف هستند. بنابراین فرماندهی موثر دیگر تنها به معنای صدور دستور نیست، بلکه به معنای ایجاد یک تصویر مشترک از میدان و تبدیل سریع اطلاعات به تصمیم است. 

جنگ‌های اخیر همچنین اهمیت زمان را در تصمیم‌گیری نظامی افزایش داده‌اند. درگیری‌های موشکی و پهپادی، حملات دقیق و عملیات‌های چندمرحله‌ای می‌توانند فاصله میان شناسایی تهدید و وقوع حمله را بسیار کوتاه کنند. در چنین محیطی، ساختار فرماندهی باید بتواند با سرعت بالا اطلاعات را دریافت، تحلیل و به تصمیم عملیاتی تبدیل کند. هرچه این زنجیره طولانی‌تر باشد، احتمال تاخیر در واکنش افزایش می‌یابد. از همین منظر، نزدیک شدن ظرفیت ستادی ستادکل به ظرفیت عملیاتی قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) می‌تواند با هدف افزایش سرعت این چرخه قابل تحلیل باشد. 

از سوی دیگر، تجربه جنگ‌های اخیر اهمیت «فرماندهی مشترک» را برجسته‌تر کرده است. در یک نبرد چندلایه، موفقیت یک عملیات ممکن است به هماهنگی همزمان چند نیرو و چند سازمان وابسته باشد. در نتیجه، صرف برخورداری هر نیرو از توان تخصصی کافی نیست، بلکه نحوه اتصال این توانمندی‌ها به یکدیگر اهمیت پیدا می‌کند. قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) اساسا با همین منطق ایجاد شد و اکنون ادغام آن با ستادکل می‌تواند گام دیگری در جهت نزدیک‌تر کردن فرماندهی راهبردی و عملیاتی باشد. 

البته نباید این تحول را صرفا واکنشی کوتاه‌مدت به تلفات و تغییرات فرماندهی در جنگ‌های اخیر تلقی کرد. ساختار نظامی معمولا بر اساس تجربه‌های به دست‌آمده از میدان، برای دوره‌های طولانی‌تر بازطراحی می‌شود. به همین دلیل، آنچه اکنون در ساختار فرماندهی نیروهای مسلح در حال شکل‌گیری است، می‌تواند فراتر از پاسخ به یک جنگ مشخص باشد و به تجربه‌ای برای مواجهه با سناریوهای آینده تبدیل شود. 

در این شرایط مهم‌ترین درس جنگ‌های اخیر برای ساختار فرماندهی را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد: «جنگ جدید، فرماندهی سریع‌تر و یکپارچه‌تری می‌خواهد». ادغام ستادکل و قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) از این منظر تلاشی برای پاسخ به همین نیاز است؛ اینکه تصمیم‌گیری راهبردی، اطلاعات میدان و فرماندهی عملیاتی در فاصله‌ای کوتاه‌تر از گذشته به یکدیگر متصل شوند و نیروهای مسلح بتوانند در برابر تهدیدهایی که همزمان در چند حوزه شکل می‌گیرند، واکنش هماهنگ‌تری نشان دهند. 

کوتاه‌شدن زنجیره تصمیم

یکی از مهم‌ترین ابعاد ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) را باید در مفهوم «زمان» جست‌وجو کرد. در ساختارهای نظامی، سرعت تصمیم‌گیری همواره اهمیت داشته، اما در جنگ‌های جدید این اهمیت به مراتب بیشتر شده است. وقتی تهدیدها می‌توانند در فاصله‌ای کوتاه از شناسایی تا اجرا تغییر کنند، فاصله میان دریافت اطلاعات، تحلیل، تصمیم و اجرای دستور، بخشی از معادله قدرت نظامی محسوب می‌شود. از همین منظر، نزدیک شدن ساختار ستادی و عملیاتی را می‌توان تلاشی برای کوتاه‌تر کردن این زنجیره و افزایش سرعت واکنش دانست. 

در ساختار پیشین، ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) دو ماموریت متفاوت، اما مرتبط داشتند. ستادکل در سطح عالی، وظیفه سیاستگذاری، برنامه‌ریزی، هماهنگی و هدایت کلان نیروهای مسلح را دنبال می‌کرد و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) ظرفیت فرماندهی عملیات مشترک را در اختیار داشت. این تفکیک به خودی خود به معنای وجود ناهماهنگی نبود، بلکه هر دو مجموعه برای پاسخ به نیازهای متفاوتی در ساختار دفاعی کشور ایجاد شده بودند. مساله‌ای که شرایط جدید مطرح کرده، این است که آیا چنین تفکیکی همچنان بهترین شکل برای مواجهه با جنگ‌های پرسرعت و چندلایه است یا خیر؟ 

جنگ‌های امروز، برخلاف بسیاری از الگوهای سنتی، فرصت زیادی برای تصمیم‌گیری باقی نمی‌گذارند. موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز، پهپادها و سایر ابزارهای دورایستا می‌توانند میدان نبرد را در زمانی کوتاه تحت تاثیر قرار دهند. همزمان، عملیات سایبری، جنگ الکترونیک و اقدامات اطلاعاتی ممکن است پیش از آغاز یک حمله آشکار، بخشی از فرآیند درگیری را شکل دهند. بنابراین فرماندهی نظامی باید بتواند داده‌های مختلف را در یک تصویر عملیاتی واحد جمع کند و در کوتاه‌ترین زمان ممکن درباره واکنش مناسب تصمیم بگیرد. 

در چنین شرایطی، مساله فقط «صدور سریع‌تر دستور» نیست. اگر اطلاعات میدان با تاخیر به مرکز تصمیم‌گیری برسد یا تصمیم راهبردی برای رسیدن به سطح عملیات نیازمند عبور از چند حلقه هماهنگی باشد، سرعت واکنش کاهش پیدا می‌کند. به همین دلیل، هدف از کوتاه‌کردن زنجیره فرماندهی را باید ایجاد یک چرخه سریع‌تر میان سه مرحله دانست: دریافت اطلاعات، تصمیم‌گیری و اجرا. ادغام ستادکل و قرارگاه مرکزی می‌تواند از این منظر، فاصله میان این سه مرحله را کاهش دهد. 

مزیت دیگر چنین ساختاری، ایجاد ارتباط نزدیک‌تر میان کسانی است که تصویر راهبردی از تهدید دارند و فرماندهانی که با واقعیت میدان مواجهند. تصمیم‌گیری موثر در جنگ تنها زمانی ممکن است که مرکز فرماندهی بداند در میدان چه اتفاقی در حال رخ دادن است و فرمانده عملیاتی نیز بداند تصمیم کلان بر اساس چه ارزیابی‌ای گرفته شده است. بنابراین، جریان اطلاعات نباید تنها از بالا به پایین باشد، بلکه باید بازخورد میدان نیز با سرعت به سطح عالی فرماندهی منتقل شود. 

این موضوع در جنگ‌های چندحوزه‌ای اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برای مثال، یک تهدید هوایی ممکن است به صورت همزمان به توان پدافندی، نیروی هوایی، سامانه‌های اطلاعاتی و ظرفیت‌های موشکی مرتبط باشد. اگر هر کدام از این بخش‌ها در یک چرخه جداگانه تصمیم‌گیری کنند، احتمال ایجاد تاخیر یا حتی تداخل در واکنش افزایش پیدا می‌کند. اما وجود یک ساختار فرماندهی منسجم‌تر می‌تواند امکان آن را افزایش دهد که همه این ظرفیت‌ها در قالب یک تصویر عملیاتی مشترک به کار گرفته شوند. 

البته کوتاه شدن زنجیره تصمیم نباید با حذف سلسله‌مراتب نظامی یا تمرکز تمام اختیارات در یک نقطه اشتباه گرفته شود. ساختارهای نظامی همچنان به تقسیم ماموریت، تخصص و مسوولیت نیاز دارند. مساله اصلی، کاهش حلقه‌های غیرضروری در هماهنگی و جلوگیری از موازی‌کاری است. به عبارت دیگر، اگر ادغام به درستی طراحی شود، هدف آن می‌تواند «سریع‌تر شدن انتقال تصمیم» باشد، نه اینکه همه تصمیم‌ها بدون توجه به سطح تخصصی و مسوولیت سازمان‌ها در یک مرکز متمرکز شوند. 

از این زاویه، انتصاب سرلشکر عبداللهی نیز در کنار تغییر ساختاری اهمیت پیدا می‌کند. فرماندهی که سابقه حضور در ساختار ستادی و همچنین تجربه فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) را دارد، با هر دو سوی این زنجیره آشنایی دارد. چنین سابقه‌ای می‌تواند در دوره گذار از ساختار قبلی به ساختار جدید اهمیت داشته باشد، زیرا ادغام تنها با تغییر چارت سازمانی محقق نمی‌شود و نیازمند ایجاد زبان مشترک میان بخش‌های ستادی و عملیاتی است. 

در این وضعیت، ارزش اصلی ادغام را باید در «سرعت چرخه تصمیم» سنجید. اگر اطلاعات میدان سریع‌تر به مرکز برسد، تحلیل در زمان کوتاه‌تری انجام و تصمیم نیز با فاصله کمتری به فرماندهی عملیاتی منتقل شود، ساختار جدید می‌تواند یکی از نیازهای اصلی جنگ‌های آینده را پاسخ دهد. بنابراین، ادغام ستادکل و قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) را می‌توان بیش از هر چیز تلاشی برای تبدیل ساختار فرماندهی به ساختاری چابک‌تر دانست؛ ساختاری که در آن فاصله میان مشاهده تهدید، تصمیم درباره آن و واکنش عملیاتی تا حد امکان کوتاه شود. 

بازتعریف فرماندهی مشترک

ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) را می‌توان از زاویه دیگری نیز بررسی کرد؛ زاویه‌ای که به مفهوم «فرماندهی مشترک» و نحوه به‌کارگیری همزمان ظرفیت‌های مختلف نیروهای مسلح بازمی‌گردد. قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) اساسا برای پاسخ به همین نیاز در سال‌های جنگ تحمیلی شکل گرفت؛ زمانی که انجام عملیات‌های بزرگ، به هماهنگی میان نیروهای مختلف و ایجاد یک مرکز فرماندهی مشترک نیاز داشت. اکنون، پس از گذشت بیش از چهار دهه، تغییر ماهیت جنگ و افزایش پیچیدگی میدان نبرد، تعریف تازه‌ای از همین نیاز ایجاد کرده است. 

در الگوی سنتی، فرماندهی مشترک عمدتا به معنای هماهنگ کردن نیروهایی بود که هر کدام ماموریت مشخصی داشتند. نیروی زمینی در میدان عملیات می‌کرد، نیروی هوایی پشتیبانی هوایی و ماموریت‌های مربوط به آسمان را انجام می‌داد و نیروی دریایی نیز مسوولیت حوزه دریایی را بر عهده داشت. قرارگاه مشترک وظیفه داشت میان این ظرفیت‌ها هماهنگی ایجاد کند تا عملیات‌ها در یک مسیر واحد پیش بروند. اما در جنگ‌های جدید، دیگر نمی‌توان حوزه‌های مختلف نبرد را به این سادگی از یکدیگر جدا کرد. 

یک عملیات نظامی ممکن است از لحظه آغاز، به اطلاعات، شناسایی، پهپاد، موشک، پدافند، جنگ الکترونیک، ارتباطات و حتی ظرفیت‌های سایبری وابسته باشد. بنابراین، فرماندهی مشترک دیگر تنها مساله هماهنگی چند نیرو در یک عملیات مشخص نیست، بلکه مساله ایجاد یک «تصویر مشترک از میدان» است. هر نیروی نظامی باید بداند سایر بخش‌ها چه می‌بینند، چه تصمیمی گرفته‌اند و ماموریت آن‌ها چگونه بر ماموریت دیگر بخش‌ها اثر می‌گذارد. 

از این منظر، قرار گرفتن ظرفیت عملیاتی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) درکنارظرفیت‌ستادی ستادکل، می‌تواند زمینه‌ای برای بازتعریف این مفهوم فراهم کند. ستادکل از ظرفیت برنامه‌ریزی و سیاستگذاری کلان برخوردار است و قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) تجربه فرماندهی عملیات مشترک را در اختیار دارد. ترکیب این دو ظرفیت می‌تواند به ایجاد ساختاری منسجم‌تر برای هماهنگی میان نیروها منجر شود؛ ساختاری که در آن فرماندهی مشترک نه صرفا در زمان اجرای یک عملیات، بلکه در سطحی مستمرتر دنبال شود. 

این موضوع در شرایطی اهمیت دارد که تهدیدهای نظامی نیز از حالت تک‌بعدی خارج شده‌اند. در یک درگیری احتمالی، ممکن است همزمان آسمان، دریا، زیرساخت‌های ارتباطی، شبکه‌های اطلاعاتی و مراکز فرماندهی هدف قرار بگیرند. پاسخ به چنین تهدیدی نمی‌تواند صرفا توسط یک نیرو انجام شود. موفقیت در این میدان به این بستگی دارد که ظرفیت‌های مختلف با چه سرعتی و بر اساس چه تصویری از وضعیت به کار گرفته شوند. 

البته بازتعریف فرماندهی مشترک به معنای از بین رفتن استقلال تخصصی نیروهای مسلح نیست. هر نیرو همچنان ماموریت، ساختار و توانمندی‌های تخصصی خود را حفظ می‌کند. آنچه اهمیت پیدا می‌کند، سطح بالاتری از هماهنگی و اتصال این ظرفیت‌هاست. در واقع، هدف می‌تواند حرکت از «هماهنگی میان نیروها» به سمت «فرماندهی یکپارچه بر عملیات مشترک» باشد؛ یعنی به جای آنکه هر بخش تصویر جداگانه‌ای از میدان داشته باشد، همه اجزا در یک معماری فرماندهی مشترک قرار بگیرند. 

از این جهت، ادغام ستادکل و قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) را می‌توان تلاشی برای به‌روزرسانی همان ایده‌ای دانست که قرارگاه مرکزی در دهه ۶۰ برای آن شکل گرفت. تفاوت امروز با گذشته در ابزارها، سرعت درگیری و پیچیدگی میدان است. اگر در آن زمان مساله اصلی هماهنگ کردن نیروهای مختلف در یک عملیات بود، اکنون مساله ایجاد یک شبکه فرماندهی است که بتواند همزمان چندین حوزه نبرد را مدیریت کند. از این منظر، تحول جدید را می‌توان گامی در مسیر بازتعریف فرماندهی مشترک برای جنگ‌های آینده دانست. 

سرلشکر عبداللهی؛ فرمانده پیونددهنده

تغییر ساختار فرماندهی نیروهای مسلح را نمی‌توان جدا از انتصاب سرلشکر احمدرضا عبداللهی به ریاست ستادکل نیروهای مسلح بررسی کرد. اهمیت این انتصاب، تنها در جابه‌جایی یک فرمانده ارشد خلاصه نمی‌شود، بلکه سوابق عبداللهی با ساختاری که اکنون در حال شکل‌گیری است، ارتباط مستقیمی دارد. او پیش از این در سطوح مختلف ستادی نیروهای مسلح حضور داشته و پس از جنگ ۱۲روزه نیز فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) را برعهده گرفت. به همین دلیل، تجربه او دو سوی معادله‌ای را پوشش می‌دهد که در ساختار جدید قرار است بیش از گذشته به یکدیگر نزدیک شوند: «ستاد» و «میدان». 

در ساختار نظامی، تجربه ستادی با تجربه فرماندهی عملیاتی تفاوت‌هایی دارد. فعالیت ستادی عمدتا با برنامه‌ریزی، سازماندهی، هماهنگی و طراحی راهبردها سروکار دارد، در حالی که فرمانده عملیاتی باید تصمیم‌های کلان را در شرایط واقعی میدان به اجرا تبدیل کند. آشنایی با هر دو سطح می‌تواند در دوره‌ای که ساختار فرماندهی در حال تغییر است، اهمیت ویژه‌ای داشته باشد. 

سرلشکر عبداللهی از این منظر، فرماندهی است که می‌تواند زبان مشترکی میان این دو حوزه ایجاد کند. تجربه حضور در ساختار ستادکل به او امکان شناخت سازوکارهای برنامه‌ریزی و تصمیم‌سازی در سطح عالی نیروهای مسلح را داده و فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) نیز او را با اقتضائات فرماندهی عملیاتی و هماهنگی میان نیروهای مختلف درگیر کرده است. همین ترکیب تجربه می‌تواند در اجرای روند ادغام اهمیت داشته باشد. 

البته موفقیت این تغییر صرفا به انتخاب یک فرمانده وابسته نیست. ادغام دو مجموعه بزرگ نظامی، نیازمند بازتعریف دقیق ماموریت‌ها، تقسیم مسوولیت‌ها و ایجاد سازوکارهای جدید برای تبادل اطلاعات و تصمیم‌گیری است. با این حال، انتخاب فردی که تجربه حضور در هر دو سطح را دارد، می‌تواند روند انتقال از ساختار قبلی به ساختار جدید را تسهیل کند. 

از این منظر، انتصاب عبداللهی را می‌توان بخشی از یک پازل بزرگ‌تر دانست؛ پازلی که در آن تغییر فرماندهی و تغییر ساختار در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. اگر هدف از ادغام، نزدیک کردن تصمیم‌گیری راهبردی به فرماندهی عملیاتی و کوتاه کردن مسیر انتقال اطلاعات و دستور باشد، داشتن فرماندهی آشنا با هر دو حوزه می‌تواند یک مزیت مهم به شمار آید. 

بنابراین، جایگاه عبداللهی در ساختار جدید صرفا یک انتصاب اداری نیست. او می‌تواند در دوره گذار، نقش پیونددهنده میان تجربه ستادی و عملیاتی را ایفا کند؛ نقشی که میزان موفقیت آن، در نهایت با کارآمدی ساختار جدید و توانایی آن در پاسخ سریع‌تر و هماهنگ‌تر به تهدیدهای آینده سنجیده خواهد شد. 

از تجربه جنگ به معماری آینده

ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) را می‌توان فراتر از یک واکنش مقطعی به تحولات جنگ‌های اخیر ارزیابی کرد. تغییر ساختارهای فرماندهی نظامی معمولا زمانی اتفاق می‌افتد که تجربه میدان، نقاط قوت و ضعف سازوکار موجود را آشکار کرده و ضرورت‌هایی تازه برای مواجهه با تهدیدهای آینده ایجاد کرده باشد. از این منظر، آنچه اکنون در ساختار فرماندهی نیروهای مسلح در حال شکل‌گیری است، می‌تواند بخشی از روند تطبیق سازمان دفاعی کشور با ماهیت جدید جنگ باشد. 

جنگ‌های آینده احتمالا کمتر به یک میدان مشخص و یک ابزار نظامی محدود خواهند بود. ترکیب توان موشکی، پهپادی، هوایی، دریایی، پدافندی، اطلاعاتی، سایبری و جنگ الکترونیک، میدان نبرد را به مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، ساختار فرماندهی نیز باید بتواند همین پیچیدگی را مدیریت کند. فرماندهی که تنها یک بخش از میدان را ببیند، نمی‌تواند درباره کل میدان تصمیم بگیرد. 

از این منظر، ادغام ستادکل و قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) می‌تواند تلاشی برای ایجاد معماری فرماندهی متناسب با چنین شرایطی باشد؛ معماری‌ای که در آن اطلاعات، تصمیم‌سازی و فرماندهی عملیاتی ارتباط نزدیک‌تری با یکدیگر داشته باشند. اهمیت این تغییر زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم تهدیدهای آینده ممکن است همزمان نظامی، اطلاعاتی، سایبری و اقتصادی باشند و نیازمند پاسخ هماهنگ در چند سطح باشند. 

بنابراین ارزش این ادغام را نباید تنها در آثار کوتاه‌مدت آن جست‌وجو کرد. پرسش اصلی این است که ساختار جدید تا چه اندازه می‌تواند نیروهای مسلح را برای جنگ‌هایی آماده کند که هنوز شکل کامل آن‌ها مشخص نیست. اگر هدف، درس گرفتن از تجربه‌های اخیر و تبدیل آن به اصلاحات پایدار باشد، این تغییر می‌تواند یکی از مهم‌ترین گام‌های بازطراحی فرماندهی دفاعی کشور در سال‌های آینده محسوب شود. 

یکپارچگی بدون حذف تخصص

ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص) را می‌توان یکی از مهم‌ترین تحولات ساختاری نیروهای مسلح پس از پایان جنگ تحمیلی دانست؛ تحولی که بیش از آنکه یک تغییر تشکیلاتی صرف باشد، نشانه‌ای از بازنگری در شیوه فرماندهی و هماهنگی دفاعی کشور است. تجربه جنگ‌های اخیر، پیچیده‌تر شدن تهدیدها و افزایش سرعت تحولات میدان، ضرورت‌هایی تازه را پیش روی ساختار فرماندهی قرار داده و به نظر می‌رسد تصمیم اخیر نیز در پاسخ به همین الزامات اتخاذ شده است. 

آنچه از مجموعه این تغییرات قابل برداشت است، حرکت به سمت کاهش فاصله میان سطح تصمیم‌گیری راهبردی و فرماندهی عملیاتی است. در جنگ‌های جدید، زمان به یکی از مهم‌ترین مولفه‌های قدرت تبدیل شده و موفقیت در میدان، بیش از گذشته به سرعت انتقال اطلاعات، هماهنگی میان نیروها و تبدیل تصمیم به اقدام وابسته است. از این منظر، یکپارچه‌تر شدن ساختار فرماندهی می‌تواند به کوتاه‌تر شدن زنجیره تصمیم و افزایش هماهنگی میان بخش‌های مختلف نیروهای مسلح کمک کند. 

در عین حال، این یکپارچگی به معنای از میان رفتن ماموریت‌ها و تخصص‌های مستقل نیروهای مسلح نیست. ارتش، سپاه، فراجا و سایر بخش‌های دفاعی همچنان وظایف و ظرفیت‌های تخصصی خود را حفظ خواهند کرد و آنچه تغییر می‌کند، سطح هماهنگی و اتصال این توانمندی‌ها در یک ساختار بالادستی است. به بیان دیگر، هدف از این تحول را می‌توان حرکت از «هماهنگی میان نیروها» به سمت «فرماندهی منسجم‌تر بر توان مشترک» دانست. 

در نهایت، میزان موفقیت این تغییر نه با جابه‌جایی ساختارها، بلکه با کارآمدی آن‌ها سنجیده خواهد شد؛ اینکه ساختار جدید تا چه اندازه بتواند در شرایط پیچیده و پرشتاب آینده، تصمیم‌گیری را تسهیل کند، واکنش‌ها را هماهنگ‌تر سازد و ظرفیت‌های متنوع نیروهای مسلح را در قالب یک تصویر واحد و منسجم به کار گیرد. اگر چنین هدفی محقق شود، ادغام ستادکل و قرارگاه خاتم‌الانبیا (ص) را می‌توان گامی در مسیر به‌روزرسانی معماری فرماندهی نیروهای مسلح متناسب با الزامات جنگ‌های آینده دانست.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات