رضاخان، خواجه دروغیِ قدیمی که معروف است و سالها است اینجا مجاور است، یحییخان آورد دیدم؛ چیز غریبی است، ریش کوتاهی از زیر گلو درآورده، قطار موی سفید، عمامه کوچک، بسیار کوچک. خان همان خواجه است که قدیم بود، پدرسوخته حالا صاحب ریش و اولاد است.
۳۱۰ مطلب
رضاخان، خواجه دروغیِ قدیمی که معروف است و سالها است اینجا مجاور است، یحییخان آورد دیدم؛ چیز غریبی است، ریش کوتاهی از زیر گلو درآورده، قطار موی سفید، عمامه کوچک، بسیار کوچک. خان همان خواجه است که قدیم بود، پدرسوخته حالا صاحب ریش و اولاد است.
رفتیم زیارت. دم کفشکن حضرت، شاهزاده هندی، برادر محمدنجفمیرزای مرحوم ایستاده بود. شاهزاده را که دیدم، چیز غریبی عجیبی بود که انسان از دیدن او بیاختیار چنان خنده میکرد که فرضا یک عزیزش در روبهرویش بمیرد، در آن ساعت این شخص را به این هیأت ببیند، محال است که خنده نکند.
زنها آمدند و حرف زدند وقتی که میآمدم انیسالدوله را دیدم سوار خر سفیدی بود، به زیارت میرفت؛ بسیار خندهام گرفت. پیرزنها، زعفرانباجی، و غیره هم پیاده از عقب میرفتند، چون امروز حرم به زیارت نرفتند.
در خاطرات ناصرالدینشاه قاجا آمده است: تربت سیدالشهداء علیهالسلام را که خودم برداشته بودم، با خاک مرقد حضرت عباس در دستمالها بود، مُهر شده بود، بالای ضریح حضرت گذاشتم که باز بردارم. جقّه برلیان الماس سرم را پیشکش آستانه حضرت امیرالمؤمنین (ع) کردم، در بالای سر حضرت، روی دیوار که دست نرسد، جایی معین شد که کار بگذارند، رویش آئینه باشد.
کره جواهرنشان ناصرالدینشاه، یکی از شاخصترین آثار خزانه ملی ایران، با بیش از ۳۴ کیلو طلا و ۵۱ هزار قطعه جواهر، نمادی از هنر، ثروت و قدرت دوره قاجار است./تابناک
در ادامه تصویری از عصمتالدوله دختر ناصرالدین شاه قاجار را به همراه حیوان خانگیاش مشاهده می کنید.
راه کالسکه بسیار بد بود. این زمینها را در طغیان شط فرات آب میگیرد، مثل دریا میشود. معلوم بود که این زمین را آب باید بگیرد.
در ادامه تصویری تاریخی از همسران و دختران ناصرالدین شاه را در کاخ سلطنتآباد و در سال 1271 شمسی می بینید.
هیکل خسرو و اسب، خیلی از اسب و آدم متعارف بزرگتر است. نیزه در دست خسرو است، با لباس حرب. از کلاهخود، زره، ترکش تیری دارد. اسب شبدیز است. پای راست اسب که برجسته از سنگ بیرون آورده، خارج کرده و ساخته بوده است، از ران نمیدانم کدام پدرسوخته شکسته است؛ اما در قدیم در استیلای خلفای عمر و عثمان این کار شده است.
«شب امینحضور، چاپاری از شهر [کرمانشاه] فرستاده بود که مردم اجماع عامی کرده در مسجد، داد و فریاد غریبی دارند که عمادالدوله [حاکم کرمانشاه] را نمیخواهیم. اوقاتم تلخ شد.»