ستایش هنوز سهسالش هم نشده، اما با دستانی کوچک، بدنی لاغر و نحیف و چشمانی که در آن خبری از برق شیطنت کودکی نیست، روی تخت بیمارستان نشسته است. در جایجای بدنش آثار زخم و کبودی دیده میشود. پاهای کوچکش را گچ گرفتهاند و دستانش هم زیر سوزنهای سرم پر از زخم و کبودی شده است. از چشمانش سیل اشک جاری میشود. اشکی که نشان از دردی تلخ و بیپایان دارد.