چرا مجلس هم به جبلی «نه» گفت؟
تنها ۷۴ نماینده از مجموع ۲۸۵ نماینده مجلس بیانیه حمایت از عملکرد صداوسیما را امضا کردند. اتفاقی که یک ماه مانده به پایان دوره ریاست پیمان جبلی، به «نه» معنادار اکثریت مجلس تعبیر شده است. الستی در گفتوگو با فرارو میگوید صداوسیما هیچگاه نتوانسته نماینده مطالبات کل ملت ایران باشد و در سالهای اخیر، انحصار آن در اختیار یک خط فکری باریک و خاص تشدید شده است.
فرارو- ماجرای نه گفتن مجلس به جبلی دهانبهدهان میچرخد؛ آن هم درست ۴۰ روز مانده به پایان دوره ریاست او بر سازمان صداوسیما. البته انتخاب رئیس این سازمان در گرو رای نمایندگان مجلس نیست و طبق قانون، رئیس صداوسیما با حکم رهبر انقلاب منصوب میشود. اما تحرکات پارلمانی اخیر بار رسانهای سنگینی پیدا کرده است.
به گزارش فرارو، طی روزهای گذشته، تلاشهای گستردهای از سوی معاونت امور مجلس صداوسیما برای رایزنی و جلب حمایت وکلای ملت کلید خورد تا شاید بتواند مانع از تشدید انتقادات نسبت به عملکرد مدیریتی این رسانه شود.
نتیجه این تلاش اما قابل توجه است: از مجموع ۲۸۵ نماینده مجلس، تنها ۷۴ نفر بیانیه حمایت از عملکرد صداوسیما را امضا کردند یعنی حدود ۲۶ درصد نمایندگان. این در حالی است که برای جمعآوری این امضاها سه هفته تلاش شده بود.
حالا پرسش این است که چرا اکثریت نمایندگان حاضر نشدند پای بیانیه حمایت از صداوسیما را امضا کنند؟ و مهمتر از آن، اگر جبلی دیگر گزینه ادامه ریاست بر صداوسیما نباشد، رئیس بعدی چگونه میتواند اعتبار این سازمان نزد افکار عمومی را بازسازی کند؟
صداوسیما مطالبات کل ملت ایران را نمایندگی نکرد
محمدعلی الستی، جامعهشناس ارتباطات و استاد دانشگاه، در پاسخ به این سوالات به فرارو میگوید: «صداوسیما عموما تحت سلطه یک جناح خاص بوده و مطالبات کل مردم ایران را نمایندگی نمیکرده است؛ یعنی هیچوقت صداوسیما نماینده کل ملت نبوده و نمیتوانسته به معنای واقعی کلمه رسانه ملی محسوب شود.»
شلیک صداوسیما به دموکراسی امنیت ملی را به خطر میاندازد
او میافزاید: «شاید اگر خیلیها به طنز نام دیگری میگفتند، برگرفته از همین ویژگی و احساسی بود که نسبت به آن وجود داشت. اما در سالهای اخیر، این جناحی بودن و تعلق داشتن به یک اقلیت خاص در صداوسیما بسیار پررنگتر شده شده است. «این سطح از تکصدایی و دوقطبیسازی بستر چالشهای جدی اجتماعی است، چراکه میتواند همگرایی و وفاق ملی را مخدوش ساخته و به شکافها دامن بزند؛ وضعیتی که حتی میتواند تبعاتی مستقیم برای انسجام عمومی کشور به دنبال داشته باشد.»
به گفته الستی: «این تمرکز هم در بازتاب گزینشی نشستها، هم در دعوت انحصاری از چهرههای یک طیف ویژه و هم در تقطیع هدفمند رویدادها و صداها مشهود بود.»
صداوسیما در جهت مهندسی افکار عمومی حرکت کرد
او با اشاره به فرا رسیدن روز انتصاب رئیس جدید سازمان صداوسیما و احتمال برکناری پیمان جبلی میگوید: «صداوسیما بهگونهای عمل میکرد که این تصور را ایجاد کند که خواست یک گروه خاص، خواست ملت و خواست اکثریت است؛ در حالی که به جای انعکاس افکار عمومی، در مسیر مهندسی افکار عمومی حرکت میکرد. اتفاقی که الان در حال وقوع است، اتفاق میمون و مبارکی است. به این شرط که فضای انحصار از ساختار رسانه ملی برچیده شود و تنوع دیدگاهها فرصت بروز بیابند..»
علی لاریجانی فرصت مطرح شدن سایر دیدگاهها را میداد
این استاد دانشگاه با زیر ذرهبین قرار دادن روسای سازمان صداوسیما و اشاره به علت نه گفتن مجلس به جبلی میگوید: «شاید سخت باشد که بخواهیم در واقع میان روسای مختلف صداوسیما دست به انتخاب بزنیم، اما نوعی عقلانیت و درجه بالایی از رفتار عقلانی را در بسیاری از روسای پیشین صداوسیما مشاهده میکردیم. روسایی که علیرغم جناحی بودنشان، رفتار معقولتر و منطقیتری داشتند.»
وی در مثالی میافزاید: «علی لاریجانی در دوره ریاستشان، هرچند جناح سیاسی ایشان کاملا مشخص بود، اما فرصت مطرح شدن سایر دیدگاهها و دیگر خطوط فکری را هم میدادند. شاید به این معنا نبود که صداوسیما کاملا از یک جریان فکری مستقل شده یا همه دیدگاهها به یک اندازه مجال حضور پیدا میکردند، اما دستکم دچار این ضعف نبود که صداوسیما بهطور کامل در اختیار و قبضه یک گروه فکری خاص قرار بگیرد.»
او با اشاره به دوره ریاست محمد هاشمی بر سازمان صداوسیما میگوید: «در این دوره هم آن عقلانیت مذکور اتفاق افتاد. در دوره آقای ضرغامی نیز همینطور؛ آقای ضرغامی، با وجود اینکه گرایش سیاسی خاص خودش را داشت، فرصتهایی را برای طرح دیدگاههای دیگر و معرفی سایر خطوط فکری فراهم میکرد. در واقع، تلاش بر این بود که صداوسیما، کموبیش و حالا با شدت و ضعف متفاوت، بتواند نقش یک رسانه ملی و رسانهای را ایفا کند که انعکاسدهنده مطالبات اکثریت مردم یا همه مردم باشد. حالا در دورهای بیشتر و در دورهای کمتر. اما به هر حال، این فرصت برای حضور دیدگاههای دیگر و خطوط فکری متفاوت، به شکلی وجود داشت و صداوسیما بهطور کامل در انحصار یک گروه فکری خاص قرار نمیگرفت.»
صداوسیما به دست طیفی افتاد که امروز به دنبال ابقای او در مجلسند
این جامعهشناس حوزه ارتباطات با اشاره به دوره ریاست جبلی میگوید: «در دوره او این انحصارطلبیها بهقدری تشدید شد که صداوسیما عملا در اختیار یک طیف قرار گرفت. البته نه حتی یک طیف گسترده، بلکه یک خط فکری باریک و خاص که متعلق به یک اقلیت است. همانهایی که الان در مجلس به دنبال ابقای ایشان هستند. همان کسانی که در مجلس، در همین رایگیری و نسبتی که حاصل شد، در واقع میزان حداکثری نیروهایی را که با این جریان همسو هستند، آشکار کردند و در نهایت هم شکست خوردند.»
سیاهنمایی و حمله در شأن رسانه ملی نیست
از دید الستی: «توسعه ملی لوازمی دارد و یکی از مهمترین لوازم آن، وحدت و همگرایی ملی است. یکی دیگر از این لوازم، انعکاس بیغرضانه و صادقانه مشکلات و واقعیتهاست. اگر یک رسانه بخواهد به دلیل مسائل جناحی به یک جریان سیاسی حمله کند و به سیاهنمایی بپردازد، یا مثلا اگر با رئیسجمهور سازگاری ندارد، عملکرد دولت را صرفا از دریچه سیاهنمایی نشان دهد، اما در جایی که نهادی در اختیار همگروهها و همفکران خودش قرار دارد، کاملا اشکالات آن نهاد را بپوشاند، اینها اتفاقاتی است که باید دور از شان و رسالت یک رسانه ملی شناخته شود.»
یعنی رئیس صداوسیما، به عقیده او: «علاوه بر مهارتهای تخصصی در حوزه رسانه، باید قدرت مدیریت افکار و دیدگاههای متنوع را نیز داشته باشد. باید بتواند میان جریانهای مختلف موازنه برقرار کند. موازنهای که در نهایت در جهت افزایش وحدت ملی و تحقق توسعه حرکت کند. این قدرت مدیریت تنوع فکری و ایجاد توازن میان جریانها، در کنار تخصص رسانهای، یکی از بزرگترین وظایف و مهمترین ویژگیهایی است که رئیس سازمان صداوسیما باید داشته باشد.»
الستی در نهایت تاکید میکند: «بازگشت اعتماد دوباره به صداوسیما بسیار سخت است؛ ناممکن نیست.»