چرا میگوییم مخالفان مذاکره منطق درست ندارند؟
علت این مخالفت سنگین با مذاکره قابل فهم نیست؛ به نظر، ادراک آنها که میگویند بجنگیم قابل فهمتر است. حداقل مشخص است که هدفی را دنبال میکنند و میدانند چه میخواهند.
محمدعلی حیدرهایی در روزنامه اطلاعات نوشت: مذاکره، مذاکره است و مفهوم کلی و خلاصه و مفید آن میشود چانهزنی برای نفع بیشتر، که از منظر اخلاقی نه میتواند خوب باشد نه بد؛ مذاکره هدف نیست، بلکه یک ابزار است برای دستیابی به بیشترین منفعت و دور کردن بیشترین خسارت.
تمام تعاریف درباره مذاکره را هم که مرور کنید، در نهایت به همین دو سه جمله کلیدی میرسید: مذاکره به افراد کمک میکند اختلافها را بدون درگیری و با گفتوگو حل کنند؛ یا اینکه مذاکره هنر باز کردن قفل هاست؛ یا گفت وگو برای خروج از بحران هاست.
با این مقدمه، این سوال به ذهن متبادر میشود که چرا عدهای در کشور اساسا با اصل مذاکره با کشورهای دیگر، ازجمله آمریکا مخالف هستند و آن را باطل و خطرناک میدانند؟ واقعیت این است که مذاکره در بطن زندگی روزمره انسان، از هنگامی که فهمید با دیگر جانداران طبیعت تفاوتهایی دارد، حضور مستمر و دائمی داشته و دارد و بدون آن زندگی بشر قفل میشود. مذاکره اساسا تعاریف، ویژگیها و قواعدی دارد که عمدتا ناظر بر بحثهای تکنیکی، تاکتیکی و فنی است و همه ابعاد آن نیز اعتباری است.
در نتیجه:
۱. از منظر اخلاقی و عرفی؛ مذاکره ماهیتا امری مذموم، باطل یا واجد برچسب زدن، آن هم با استفاده از واژههایی مانند خیانت و غیره نیست. حتی در شرایط نابرابر وعدم توازن دو طرف منازعه نیز اصل مذاکره صرفا به عنوان یک شیوه، روش و ابزار برای بهترین کسب نتیجه تعریف میشود. به علاوه، افراد، سازمان ها، نهادها و دولتها با فرض اینکه مذاکره را بهترین روش برای حفظ منافع و یا در سطوح بالاتر برای حفظ جان شهروندان، تأمین عدالت یا جلوگیری از خسارت به زیرساختها بکار میگیرند، حائز توجیه اخلاقی لازم نیز هست.
۲. از منظر حقوقی، مذاکره تا زمانی که به امضای قرارداد، توافقنامه و حتی تفاهم نامه (که این آخری اساسا خودش هم الزامآور نیست) منتج نشود، هیچ الزام حقوقی برای طرفها ایجاد نمیکند. تفاهم ها، توافقات و قراردادها همگی نتیجه مذاکرات هستند و در مقابل بدون مذاکره هیچگاه توافق و قراردادی محقق نمیشود.
۳. از جنبه منطقی، در این بخش پای عنصر زور و قدرت نیز به میان کشیده میشود. به هر حال شرایط، مقتضیات و توانمندیهای طرفین منازعه در حال مذاکره، نقش تعیین کننده خواهد داشت و این امری طبیعی است. بطور مثال دو فروشنده خودرو را تصور کنید که یکی برای فروش عجله دارد و دیگری عجله ندارد؛ بنابراین قدرت چانه زنی فروشنده اولی بطور طبیعی پایین میآید و میبایست در برابر خریداران احتمالی نرمش بیشتری نشان دهد. یا اینکه طرف قویتر ممکن است در صورت احساس غبن، بزند زیر معامله، همانطور که بخش مهمی از دعاوی در دادگاهها و محاکم مربوط به معاملات ملکی بر همین مبناست.
با این همه اما حتی اگر طرف مقابل قویتر باشد، مذاکره همچنان میتواند ابزاری برای کاهش خسارت تلقی شود و نفعش از درگیری بیشتر خواهد بود؛ بطوری که میتوان با مدیریت زمان، ارتقای سطح اطلاعات و بهره گیری از فرصت ها، قدرت چانه زنی را بالا برد. به هرحال، در دو سوی یک منازعه و مذاکره، هر کدام تلاش میکند از تمام برگههایی که در اختیار دارد، به نفع خود استفاده کند.
۴. از منظر تاریخی، اینکه یک طرف بزند زیر میز نتیجه مذاکره، چیز تازهای نیست و امری متداول در تاریخ منازعات میان کشورها بوده است. مگر صدام حسین سال ۱۳۵۹ در مقابل دوربینها قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را پاره نکرد؟ در تاریخ همواره یکی از دلایل جنگها همین بوده است اما آیا به دلیل اینکه قدرتهای زورمند متعهد به امضای خود نبوده و معاهدات را نقض کرده اند، دولتهای تاریخی و معاصر، مذاکره را کنار گذاشتهاند فقط به این دلیل که نقض میشود؟ اصلا آیا تاکنون بخاطر این همه نقض توافق در معاملات روزانه، معاملات در آژانسهای مسکن و خودرو و غیره متوقف شده است؟
۵. از منظر سیاسی، برخیها در استدلال و اثبات نفی یا باطل بودن مذاکره، به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در حین مذاکرات استناد میکنند، حال آنکه در این فقره، بیشترین بهره سیاسی به ایران تعلق گرفت و بسیاری دولتها و رسانهها و شخصیتهای معروف جهانی این اقدام دشمن علیه ایران را نکوهش کردند و یا اگر هم محکوم نکردند، آن را قابل قبول ندانستند. از این منظر اگر در شرایط و یا حین مذاکره نبودیم، دستگاه تبلیغاتی آمریکا و اسرائیل قدرت مانور بیشتری داشت.
از طرفی استدلال مخالفان مذاکره در این فقره قابل پذیرش نیست و قابل تامل است، چرا که طرح چنین بحثی قدرت و آمادگی نیروهای مسلح کشور را زیر سوال میبرد. مگر مذاکره باید سازمان دفاعی و نظامی کشور را تعطیل کند؟ ضمن اینکه حسن همزمانی حمله دشمن حین مذاکره این بود که تیمهای دیپلماسی و استراتژی (نظامیان) ما در تمام ماههای گذشته از این حرکت دشمن بیشترین استفاده تبلیغاتی و رسانهای را کردند. در واقع باید به این سوال جواب داد که عهدشکنی آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران، آن هم در جریان مذاکرات به نفع ما بود یا به نفع آمریکا؟ اصلا این استدلال مغایر و مخالف اقتدار و ابهت نیروهای مسلح ماست که بگوییم بخاطر مذاکره ضربه خوردیم.
۶. برخی، مخالفتها را ناشی از ترس از باخت در مذاکره میدانند؛ ترس از اینکه مبادا در طول مذاکره به دلیل ضعف مذاکره کنندگان یا خیانت تیم مذاکره کننده، در نهایت بازنده از پشت میز مذاکره خارج شویم. در اینجا یک سوال مطرح است: آیا در جنگها ضعف احتمالی فرماندهان یا خیانت خودی وجود ندارد؟ در حقیقت این استدلال میتواند معکوس هم بروز کند.
بنابراین، طرفین مذاکره سعی میکنند همانند جنگها بهترین و زبدهترین دیپلماتها و سیاستمدارانشان را بکار گیرند. بنابراین، علت این مخالفت سنگین با مذاکره قابل فهم نیست؛ به نظر، ادراک آنها که میگویند بجنگیم قابل فهمتر است. حداقل مشخص است که هدفی را دنبال میکنند و میدانند چه میخواهند. چیزی در پس زمینه ذهن دارند حال، خوب یا بد؛ شدنی یا نشدنی؛ شکست خسارت بار یا پیروزی؛ هر چه هست هدف و منظورشان مفهوم و قابل بحث است، اما ادراک مخالفان مذاکره قابل فهم نیست.